ارسال شده توسط دلنویس در تاریخ: ۱۲ بهمن, ۱۳۸۹
به گلها بگویید به اشک ژاله، رخ بشویند و بلب،،ل آن را به نوحه خوانی بخـوانید، که پیامبر باران، امشب دیگر نمی خندد. سلام، غریب تر از هر غریب! سلام، مزار بی چراغ، تربت بی زایر، بهشت گمشده! سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده! سلام، سینه شعله ور، جگر سوخته، پیکر تیرباران [...]
بیشتر همراهی کردهاند